مهندس فرزاد شکری، مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب، از جمله معمارانی است که همواره، هم در میان مدیران شرکت گروه سرمایهگذاری مسکن، و هم در میان مسکنسازان استان و کشور، رویهای نو و به روز را در پیش گرفته است؛ جایی که با دیدگاهی انسانی، همواره فراهم کردن خانه برای زندگانی، بر ساختن مسکن برای زندگی ارجح بوده است؛ از همین رو برای شناخت دیدگاههای معمارانه ایشان، که بی تردید در سمت و سوی کلی شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب نیز تاثیراتی مستقیم داشته و دارند، بخش اول گفت و شنود تخصصی ایشان که در سه قسمت و به ویژه با محوریت پروژه ناویا تنظیم گشته است تقدیم نظرتان میگردد.
خانه و مسئولیتِ حیاتِ زیستکُره
نگاهی به مجموعهی زیستی "ناویا" در گفت و گو با
مهندس شکری؛ مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب
·
خانه - آینده
نکته: "خانه"
واژهای ذومراتب، ذووجه، ذومقیاس، غنی، مفهوم و نامعلوم است! بهسان بسیار واژهها
که تعاریفِ گوناگونی دارند اما به واقع کنهِ مطلب و عینِ کلام را نمایندگی نمیکنند.
کریستین نوربرگ شولتز معمار، مورخ و تئوریسین، "خانه" را مرکزِ جهان مینامد.
اگر قطعی نباشد حداقل مقرون به واقعیت است! اما چرا؟ واقعیت اینکه همهی ما
مولودِ "خانه"ایم اما آیا ما "خانه"هایمان را هم به موازاتِ
دریافتمان از جهان و همسو با طبیعت و سرشت و سرنوشتِ مشترکمان میسازیم؟!
"خانه" چیست؟ مسکن کدام است؟ سکونتگاه چه تعریفی دارد؟ سوالهایی از
ایندست زمینهای برای گفت و گوست؛ خصوصاً با مدیرانی که مسئولیتِ ساخت خانه را در
ادارات، سازمانها و شرکتها بر عهده دارند. دیدگاههای مهندس شکری، مدیرعامل شرکت
سرمایهگذاری مسکن شمالغرب در خصوص "خانه" را اینجا بخوانید.
"خانه"ی
خوب زندگی را زیباتر میکند! این یکی از نوشتههایی است که بر پیشانی شرکت سرمایه
گذاری مسکن نقش بسته. "خانه" چطور چنین امکانی را پیدا میکند؟!
تصور میکنم
تعریفِ "خانه" با علم به تجربهی جهانی تعریف و بازتعریف میشود و
طبیعتاً نمیتوان تلقی مطلقی برای این واژه در نظر گرفت چرا که بسته به جغرافیا،
اقلیم، فرهنگ و همه آنچه من را از شما و شما را از من یا دیگری متمایز میکند معنی
میشود. اما اگر بخواهیم به نظرگاههای معطوف به "خانه" در جغرافیای
ایران بپردازیم باید به نخستین سکونتگاهها در ایران دقیق شویم. به اعتبارِ
تاریخ، جغرافیای ایران یکی از کهنترین سکونتگاههای جهانی بوده است. این مشخصاً
به معنای زیست انسان هوشمند در این اقلیم است و ساز و کارهایی که زمینه ساز این
ایستایی و سکونت شده است. قدما و اجداد ما در این خاک با توجه به تغییرات و
تبدیلاتِ آب و هوایی توانستهاند سکونتگاههای خاص خود را بسازند و این از جنوب
ایران گرفته تا شمال، از شرق تا غرب تفاوتهای خاصی را در برگرفته است. این شکل و
ظاهر آنچیزی است که ما آن را "خانه" مینامیم. اما "خانه"
لزوماً آن چهاردیواری نیست که تقریباً همه آن را میشناسیم! "خانه" واژهای
فراتر از همه آنچیزهایی است که تصور میکنیم. "خانه" از نگاه بنده به
اعتبارِ اندیشهی اندیشمندان و آراء بزرگان، همه آنچیزی است که داریم و به آن
مفتخریم یا که خدای ناکرده از آن دوری میگزینیم! "خانه" محل شکوفایی
تواناییها، خلاقیتها، استعدادها، بروز و ظهورِ اندیشهی دانشمندان، اندیشمندان،
ادبا، فضلا و همهی فرهیختگانی است که ما امروز به وجود آنها افتخار میکنیم. حتما
و حتما تمامی فرهیختگان، بزرگان و نامآوران در "خانه"ای زیستهاند و
به اعتنای وجودِ همین "خانه" جهانی را دگرگون کردهاند. اما شقِ دیگری
از این زیستن نیز وجود دارد که از قبلِ آن بزه و بزهکاران بیرون میخزند و امنیت و
آرامش جهانی را به هم میریزند. این نیز به همین "خانه" معطوف است. این
که ما "خانه" را محملی برای آرامش از قبلِ اسباب آسایش فراهم کنیم راهی
است که ما باید حداقل بخشی از آن را عهدهدار باشیم. در این شکی نیست که همهی
مسئولیتِ این مهم بر عهدهی سازنده نیست، اما او-سازنده- میتواند به بنیانهای
تجربه شدهای بیاندیشد که از پی آن این آرامش مقدور و مقدر شود و نهایتاً وظیفهی
خود را به انجام رساند. مشخصاً و مصداقاً اگر بخواهیم به استراتژیها و برنامهها
در خصوص ساختِ "خانه" با چنین رویکردی اشاره کنیم باید به کالبدِ و
بنیان "خانه"ها نظر دوباره داشته باشیم. اینکه چه مقدار نور به فضای
"خانه" وارد و خارج میشود؟ ارتفاع سقف "خانه"ها تا چه
اندازه مطلوب است، فضاهای عمومی در مجموعههای مسکونی چگونه تعریف میشود؟ اینکه
فضای تعاملی و ارتباطِ ساکنان یک مجتمع مسکونی با یکدیگر چه ترکیب و کیفیتی دارد و
چه اثری در تجربهی مطلوبِ زیستن ایجاد میکند؟ اینکه رنگ چه نقشی در تعاملاتِ
زیسته دارد؟ صداها و بوها چه تاثیری بر زندگی ساکنان یک واحد ویلایی یا یک مجتمع
مسکونی دارند؟ و همه و همهی این نشانهها چه ژرفا و معنایی به زندگی فرد و در کل
یک جامعه میدهد؟ پاسخ به همهی این سوالات بدون تعارف دانشی عمیق طلب میکند که
قطعاً از توان فرد بیرون است. گرچه شاید شما بگویید در گذشته مردم چگونه برای خود
"خانه" میساختند بدونِ آن که درگیر این قضایا باشند! واقعیت این است که
هر کسی "خانه"ی خود را میسازد و شاید هیچکس نتواند خارج از شما برایتان
"خانه"ی مطلوب را بسازد ولی اگر به تغییرات اجتماعی در دویست، سیصد سال
گذشته رجوع کنیم لاجرم باید به سمت ساختِ سکونتگاههایی میرفتیم که مشکلِ زمین
در شهرها زمینهساز آن شدند. گسترش شهرنشینی و نبودِ زمین کافی در شهرها با تعریفِ
جامعی که از شهر داریم سبب شد تا از محلات افقی به محلات عمودی برسیم و این نوع از
ساختن تعاریف خود را دارد که متفاوت از نگاهِ سنتی به "خانه" است. اما
به اعتبار آراء خبرگان این حوزه میتوان در این نوع از ساخت نیز به بازتعریف
"خانه" با مختصات امروزی رسید. به نظرم تمام تمرکز معماری امروز -در هر
جغرافیایی که شهر، محلِ عمدهی زندگی در آن محسوب میگردد- بر مبنای چنین نگاهی
پایهریزی شده است که چگونه میتوان برای انسانِ امروز و انسانِ آینده
"خانه" ساخت، با همان معیارهای انسانمدارانه که نیازهای او را پاسخ دهد
و زمینهی رشد و شکوفایی او را امروز و فردا فراهم آورد.
بر این مبنا چشماندازِ
برنامههای راهبردی مجموعهی مدیریتی شما به چه سمتی سوق پیدا میکند؟
نگاهِ حاکم در
شرکتِ سرمایه گذاری مسکن شمالغرب بر مبنای همان معیارهای برگرفته از مطالعات
انسانمدارانه است. به نظرم انسان، محورِ تمامی آنچیزهایی که بایستی در سرلوحهی
تمامی ساختهها، اعمال و افعال ما قرار گیرد، چرا که سعادتِ انسان به اعتباری
سعادتِ سیاره و دیگر موجودات است. اگر انسان به آن آرامشی دست یابد که بتواند بر
اعمال و رفتارش کنترلی داشته باشد، قطعاً پیرامونِ خود را بهتر خواهد دید و نسبت
به آنها احساس مسئولیت خواهد کرد و آنها را جزیی از خود خواهد دانست. و این سلسله
جنبان و مرامنامهایست که همهی ادیان و مذاهب، همهی نحلههای فکری بدان باور
دارند. اینکه ما در عینیت بخشیدن به چنین نگرهای چقدر توانا باشیم به دانش ما و
شعورِ برآمده از این نگاهِ دانشمحور برمیگردد. و ساختن امتدادِ همان نگرش است یا
نگرش به قولی مسیرِ ساختن است. قطعاً ما در این جریان تنها نیستیم و این به تمامی
آحاد و زمینهها و در کل به تمامی ساکنان روی این کرهی خاکی قابلِ تعمیم است؛ هر
کس به اندازهی خود. اما اگر بخواهم توضیحِ بیشتری بدهم البته با توجه به ضیقِ
زمان باید موارد را تیتروار عنوان کنم: ایجادِ حسِ تعلق مکانی، وسیلهی خاطرهسازی،
زمینهسازی رشدِ استعداد و تابآوری، تمرکز بر فعالیتهای موازی با زیستبوم و ...
مواردی هستند که به عنوان اهدافِ میانمدت و بلندمدت مد نظر بوده و هستند. این که
تمرکز گفتهها و نوشتهها و تولیدات ما به عنوان شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب
بر "خانه" متمرکز است قطعاً به معنی اهمیت کمتر شناخته شدهی واژه
"خانه" است. و ما قطعاً "مَسکن" نمیسازیم، یا حداقل تلاش میکنیم
استانداردهای ساخت را بالا ببریم آن زمانی استکه خود را به عنوان یکی از مشتریان
این ساختهها در نظر میگیریم. و این آموزهها همه جا در تمامی شئون زندگی ما ساری
و جاری است چرا که یادآور اهمیت بنیآدم است. یادآور سعدی و حافظ و دیگر راهدانان
است که روشنیبخشند. و این پیکرهی واحد تن ماست و ما جزیی از آن تنِ واحدیم.
بنابراین هر جا و همه جا ما خود را جای مشتریانمان قرار میدهیم تا در حرمانها و
شادیها شریک باشم و این تصور میکنم بزرگترین ماموریتی است که میتوان به آن
اندیشه کرد و ادامه داد.