تبریز همواره در تلاش بوده است هویت شهری خود را، خود تعریف کند. لزوما نه به این معنا که تمامی متغیرهای زیستی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را در کنترل خود گرفته باشد؛ بلکه بیشتر، از این منظر که بر اساس ویژگیهای خود و مردمانش و به مدد شاخصههای ثابت هویتی و زیستیاش، با متغیرهای غیر قابل کنترلی که در طول حیات چند هزار سالهاش وجود داشتهاند هماهنگی و مطابقت کرده باشد.
در چنین شهری
است که معماری و طراحی شهری، به طور طبیعی و ساختاری،خود را نه تنها با نیازهای
شهروندان برای زندگی که با نیازهای آنان برای حفظ داشتهها و حیاتشان هماهنگ کرده
است؛ شهری که در طول تاریخ، نه فقط به دلیل موقعیت جغرافیایی، بلکه به خاطر داشتههایش
از فرهنگ و هنر گرفته تا اقتصاد و سیاست، چندین بار محل دستبرد دشمنان بوده و دست
به دست گردیده است چنان که همین نا امنی، کوچههایی تنگ را به معماری سنتی شهر
تحمیل کرده تا مهاجمان، هم توان نفوذ در آنها را نداشته باشند و هم اگر روزی
توانستند وارد این کوچهها شوند، سوارانشان مجال بازگشت پیدا نکنند.
تبریز شهری
است که در همیشه تاریخ، خود را در خود جمع کرده است؛ مرکز شهر مملو از داشتههای
گرانسنگی بوده است که بیش از هر شهر دیگری فشردگی در معماری را سرلوحه زندگی قرار
داده است تا بتواند از ارزشهای مردمانش تا آخرین نفس دفاع کند؛ چنین موقعیتی میل
به ایستایی را در کالبد معماری شهر دمیده است؛ تمایلی که از پیشزمینه زیست تاریخی
این شهر برخاسته است.
اما این
پیشینه لزوما بار معنایی و اجرایی و عملی منفی در پی نداشته است؛ وجود بزرگترین
بازار به هم پیوسته جهان در تبریز، زاییده همین نوع برخورد خواسته و ناخواسته با
فضاهای شهری است؛ بازاری که همپای آن که پایگاهی برای بازرگانانش برای تجارت با
سرزمینهای دیگر بوده است، به همان اندازه، محلی برای تجارت بازرگانان دیگر اقلیمها،
نه به عنوان میهمان که به عنوان صاحبخانه بوده است.
پر واضح است
که چنین ساختاری در شهرسازی نمیتواند در تاثیر و تاثر با نوع اندیشهورزی در یک
شهر نباشد؛ به ویژه که دوقطبی حاصل از همان معماری، که در تمام طول حیات تبریز
زنده و پویا بوده است را نیز نمیتوان نادیده گرفت؛ طیفی از مردمان که در مرکز شهر
در امنیتی نسبی زندگی کردهاند و حتی به هنگام حمله مغولان برای ویران نشدن شهر
مذاکره کرده و تبریز را حفظ کردهاند، خواه نا خواه از مردمانی که در آن سوی
باروهای شهر همواره با خطر دست و پنجه نرم کردهاند و امکان چندانی برای دفاع از
خود نداشتهاند جدا شدهاند؛ آنان که در مرکز بودهاند کوله باری از سنت را یدک
کشیدهاند و آنان که در حاشیه بودهاند همواره در پی لختی آزادی جان بر کف داشتهاند.
این ساختار
فکری و فرهنگی در نگاه معمارانه به تبریز و نظرگاههای بیان شده در مورد آن،
تاثیری بی واسطه دارد؛ ساختار سنتی معماری تبریز تلاش در حفظ ریخت معمارانه سنتی
خود دارد و ساختار مدرنتر آن، پیشنهاد تجدید بنای ریشهای در ریخت شهری را میدهد؛
دو سوی نهایی تفکراتی در تقابل باهم که به نظر میرسد هر یک از سویی از پشت بام
شهرسازی تبریز به زمین افتادهاند.
در میانه این گفت
و شنود معمارانه وقتی نگاهی به وضعیت فعلی شمالغرب تبریز میاندازیم، یافتن
راهکاری هماهنگ با وضعیت گذشته و حال شهر در این منطقه جندان آسان نمینماید؛ نیاز
به یافتن راهکاری برای شهری با افزایش جمعیتی قابل توجه و مهاجرپذیر، که بتواند
این بخش شهر را سامان دهد کاملا ملموس است؛ صد البته که زیرساختهای شهری در ابعاد
کلان آن پیشبینی شده و در حال اجراست؛ اما ساختار شهر در این منطقه هنوز به پختگی
پذیرش درست آن جمعیتی که به آن افزوده شده و یا در آن پذیرفته شدهاند نرسیده است.
خاطرات به جا
مانده از سختیهای مهاجرتهای زمان جنگ تحمیلی در برخی مجتمعهای این منطقه و وجود
چند مجتمع قدیمی که عمر مفیدشان پایان یافته است، در کنار ساختار صنعتی آن بخش از
شهر موانعی است که امکان تبدیل شمالغرب به خانهای خوب و آرام را، با طراحیهای
دم دستی و اندیشیده نشده، فراهم نمیکند.
گذشته از تمام
این موارد، بافت سنتی و تاریخی منطقه حکم آباد تبریز موجب شده است که این خطر
همواره در نگاه رسانهای شهری و منطقهای وجود داشته باشد که، هرگونه نگاه نو به
معماری این منطقه، به نوعی یورش به باغشهر تبریز تعبیر گردد؛ این در حالی است که حفظ
ویژگی باغشهری شهر را باید در بافتار و ساختار فرهنگ معماری آن، بر اساس برنامههای
کلان و با دیدی باز و در بلند مدت برنامهریزی کرد و اینچنین است که شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب،
در اجرای تمامی پروژههای خود از جمله پروژه ناویا، چنین پیوستی را مد نظر قرار
داده و همواره نسبت به حفظ هویت شهری، به ویژه در کلانشهر تبریز، حساس بوده است.
در چارچوب
چنین نگاه معمارانهای به موضوعِ بافتار شهری در شمالغرب تبریز، ثغرب پیشنهادی نو
در جهت حفاظت از بافت سنتی تبریز در قالبی جدید را طراحی و اجرایی نموده است؛
پیشنهاد ساخت مجتمع ناویا در محله حکمآباد تبریز که به عنوان خانهای خوب برای
آتیه شهرنشینی نوین در قالب ارائه الگوی سکونتی معاصر تبریز امروز طرح شده است؛ مجتمعی
که نه تنها میتواند نفسی تازه در کالبد شمالغرب تبریز بدمد، بلکه با ایجاد رونق
و سرزندگی بیشتر، تاثیر مثبت قابل توجهی در تغییر بافت محلی منطقه داشته و به ارگانیزمی
زنده برای لذت بردن ساکنین و همسایگانش از زندگی بهتر، به نسبت ویژگیهای مکانی،
فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی محل وقوعش مبدل خواهد شد.
این ویژگیهای
مجتمع ناویا، زندگی در باغشهر تبریز را در قالبی تازه به ساکنانش هدیه میکند و
این مدعا را نه بر روی نقشه و کاغذ، که در عمل با ویژگیهایش اثبات میکند. از
همین منظر، نوع طراحی و جانمایی بلوکهای آن افق دید ساکنانش را محدود نمیکند؛
قرار گیری در بین دو مسیر پررفت و آمد، همچنین وجود پلازاهای شهری و فراشهری طراحی
شده در آن، تماسش را با بافت اجتماعی مجاورش تضمین میکند.
از نظر ارتباط
ساکنان ناویا با طبیعت نیز، کل مجتمع به نوعی طراحی شده، که نورگیری جنوبی دارد و
دید شمالی آن به فضای سبز مجاور گشوده میشود؛ تمامی این ویژگیها در شرایطی است
که حیاطهای عمومی، نیمه عمومی و اختصاصی هم در ساختار مجتمع پیشبینی شده و
ساختار سنتی افقی محلهها و خانههای حیاطدار تبریز را در ساختاری عمومی، حیاتی
دوباره میبخشد.
اما کلیت این
نکات، که برگرفته از زندگی سنتی و طبیعت گرایانه در ناویاست، زمانی به بار نهایی
مینشیند که با برنامه مدرن و به روز کالبدی این پروژه حمایت میشوند؛ جایی که
رفاه حاصل از فنآوری روز، سرعت زندگی امروز را به آرامش زندگی دیروز میپیوندد؛
ویژگی خاصی که حس وزش نسیم صبحگاهی در میان برگهای تبریزی را، در حیاط خلوتهای
مجتمع ناویا نوید میدهد.
ناویا به
معنای واقعی یک ماوا ست. ماوایی که ویژگیهای زندگی در تبریز قدیم را به ضرورتهای
زندگی در تبریز امروز پیوند میدهد؛ بدون آن که به هیچ داشتهای از طبیعت و میراث
فرهنگی آسیب برساند.
* روابط عمومی شرکت سرمایهگذاری مسکن شمالغرب